اطلاعات نشان ميدهد که شما هنوز عضو اين انجمن نيستيد  ...و براي استفاده از امکانات انجمن بايد عضو شويد
 براي عضويت سريع  اينجا  کليک کنيد
 
عضويت شما در تالار 30 ثانيه طول خواهد کشيد

>بستن اين پنجره<

>
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: ماجرای زاییدن زن اجنه ومامای پیر

  1. #1

    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    نوشته ها
    3,870
    Irancell Windows-se7en Firefox Avast
    تشكر
    3
    مورد پسند 139 بار در 122 پست
    میزان امتیاز
    390
    Array

    ماجرای زاییدن زن اجنه ومامای پیر

    سالهاپیش مامای پیری دریکی ازشهرهای قدیمی زندگی می کرده این شخص که به او
    ننه غریب می گفته اندآدم بسیارساده وبی ریایی بوده است.
    یک شب شخصی درخانه اش رامی زندووقتی دخترش دررابازمی کندمی بیندیک مرد
    است که فانوس دردست داردومی گوید:مامارابگویدبیادزنم بارداراست ومی خواهدبه زایید
    واوبه مادرش که همان ننه غریب است اطلاع می دهدواوهم بلافاصله همراه آن مردفانوس
    به دست حرکت می کند.درراه می بیندکه دارندبه خرابه های کنارآب شهرمی برداوراو
    می پرسدچرامرابه اینجاآورده ایی مردبه اومی گویدماهمین جازندگی می کنیم!
    چیزی دیگرنمی گویدتابه یک خرابه می رسندومی بینددم درآن چندمردایستاده اندباقدی بلند
    وداخل هم که واردمی شودمی بیندعده ایی زن هستندوکنارشان یک زن است که حامله
    است ودرحال دردکشیدن است.خیلی زوددست به کارمی شودچون درقدیم رسم نبودزن را
    مانندامروزه روی تخت ویابرروی تخته خواب بخواباننداورادرحالت نشسته قرارمی دهدتا
    بچه رابه دنیابیاورد.زمانی که دست به پاهایش می کشدمی بیندپاهایش سم دارندومانندبقیه
    انسان هانیستندووقتی به پاهای بقیه آنهانگاه می کندمی بیندهمه گی آنهاپاهایشان سم دارند
    اوبه شدت می ترسدومی فهمدکه همه گی آنهاجن هستند.
    به همین خاطرمی ترسدوبه می گویدزودکارم راانجام می دهم ومی روم،درهمین حال از
    بیرون صداهایی می آیدکه فریادمی زنند(اگرپسربودشول دادا،اگردختربودوی به دادا)
    که معنیش این بوده«اگرپسربودخوشابه حالت ماماواگردختربودبدابه حالت ماما»باشنیدن
    این حرفهاماماخیلی می ترسدومدام دعامی کندکه بچه پسرباشدتابلایی اجنه هاسرش نیاورند.
    به هرحال بچه رابه دنیامی آوردوازشانس اوهم پسربوده است به همین خاطرجن هابزن و
    بکوب راه می اندازندوازاوتشکرمی کنندوننه غریب چون ترسیده فقط می خواهدکه اورا
    به خانه اش برسانند.همان مردی که فانوس به دست داردبه اومی گویدبه خاطراینکه پسر
    بوده اینهارابرای قدردانی ازماقبول کن ولی می گویدچیزی نمی خواهم وفقط مرابه خانه
    برسانیدولی بااین همه آن جن مقداری ازآنهادرگوشه چادرش می گذاردوننه غریب هم از
    ترس سفت آنهارامی گیردوبعدازمدتی آن جن اورابه درب خانه اش می رساندودرمی زند
    زمانی که دررابازمی کنندناگهان آن جن غیب می شود.
    اهل خانه ازاومی پرسندکجارفتی چون ترسیده بودمی گویدآنهاهمه گی جن بودندوماجرارا
    تعریف می کندومی گویدآخرسرهم یک مشت چیزکه به نظرپوست اناربودندبه من دادند.
    که وقتی آمدم انداختمشان دردالان وزمانی که دختروپسرهایش می روندودالان خانه را
    نگاه می کنندمی بینندتکه های طلادرآنجابرق می زنندباطلاهایی که جن هابه آنهامی دهند
    وضعشان یک شبه عوض می شودوتبدیل به یک خانواده پولدارمی شوند

  2. # تبلیغات
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
     


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تغذیه*ی پاییزی از نگاه طب سنتی
    توسط بهارجون در انجمن تغذيه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 13 March 12, 08:04 PM
  2. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: Tuesday 06 March 12, 09:04 PM
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Tuesday 06 March 12, 08:06 PM
  4. مرغی که تغییر رنگ می*دهد !
    توسط بهارجون در انجمن حیوانات خانگي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Friday 02 March 12, 03:29 PM
  5. تغییرات در تغذیه در زمان پیش از لقاح
    توسط بهارجون در انجمن پيش از بارداري
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Thursday 01 March 12, 01:59 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •